تبليغاتX
ماه بالای سر تنهایی است..
ماه بالای سر تنهایی است..
اینها خلاصه ی من است..
یکشنبه 1388/01/30
'Online -- 16 ...  
گفته بودم"تو هم نباشی...."
خیلی زود راهتو جدا کردی اما!
نمی دونستم تا این حد داشتم به خودم دروغ می گفتم!!
یکشنبه 1388/01/30
Online -- 16 ...  
تولدم بود؛
ساکت،
مزخرف،
هی به زور !!
خودم خواستم خب!
جمعه 1388/01/28
Online -- 15 ...  
This Damned Endless Oneway Road
همیشه همه ی ما می خواهیم تنها باشیم ؛
دُممان را به "تله " ندهیم ...؛
در عین حال اما ،مثل .... دلمان می خواهد یک نفر قربان صدقه مان برود 
ما اما سنگ باشیم،هی نگاهش کنیم و هی قند توی دلمان آب بشود!!
و دلمان می خواهد امیدوار باشیم که او هیچ وقت دلش را از ما نَکَنَد؛
و ما هی نگاهش کنیم و هیچ نگوییم، همچنان!!
یا ما دلمان می خواهد آدم آهنی باشیم، یا دلمان می خواهد طرفمان کوکی باشد!!
در هر دو صورت دلمان به شدت غلط می کند!!
چه قدر چندش آور شبیه جاده های بی انتهای یک طرفه شده ایم!!
دوشنبه 1388/01/24
Online -- 14 ...  
And I DO Love the Reasonz Which Brought Me The Feelin'of Fantastic Mo0d
- صبح وقتی به قول سمیه"با عشق" ساعت شیش و نیم پا می شم تا به کلاس قپان جون برسم!
- وقتی با "عشق ِ + 2 " !!! در حالی به سوالای بی سر و ته ایشون جواب می دم که کلا نصف مغزم هنوز استند بای هستن!!
- وقتی در جواب یکی از سوالا می گم : " از فرصت مقایسه استفاده می کنم!!"
- وقتی با سمیه در مورد " SOUR THINGS STUFF" رو میز می نویسیم!!
- وقتی روز تولد "حسین" ازش می پرسیم : به بچه ی زرافه چی می گن؟ و نتیجه می گیریم : کرّه زَر!!!
- وقتی تولدش مبارک می شه ایشون!! D:
- وقتی سر کلاس "مُسی کم رنگ " یا همون آن شرلی !! دوس دارم هی دیکته بنویسم اما سمیهو مریم جون از بس حرف می زنن نمی ذارن "درس" گوش بدم!!!!!!!!
- وقتی "کم رنگ " جون واقعا دلشون می خواد صحنه های اسکارلت لتر رو ببینن حتما" !!! و به صورت خیلی تابلویی می گن : " بیار ببینم صحنه هاش چیَن!!" بدون اینکه حتی "فکر" کنن می شه میس آندرستند شه کلامشون!!!!
- وقتی ظهر با هزار آرزو!! می رم پایین تا لوح بگیرم و می فهمم.... :(
- وقتی دی وی دی یه امیر رو که در حال کپی شدنه میارم بیرون!! D:
- وقتی تو عکس سمیه که از لوحش داره می گیره میفتم
- وقتی توی لوح نوشته : نهنگی در سینه ات می تپد!!! و ما نمی فهمیم نهنگ باید چه جوری بتپه!!
- وقتی ..  دلم می خواد " من فکر می کنم "بفروشم!!
- وقتی جای ترجمه می گیرم تا خود "الان" می خوابم و بعد تند تند به غلط کردن میفتم!! D:
- وقتی بدو بدو می رم ترجمه رو برسونم یه "صحنه" ی جذاب منو می کشه!! (تلفظش به عهده ی خودتون!)
- و...وقتی تصمیم می گیرم آپ دیت کنم در حالیکه سعید جون همچنان!!دارن زحمت ظرفاشونو می کشن !!
پی نوشت : 
هممممممه ی اینا باعث می شه هی نفس عمیق بکشم!!
هی انگیزه پیدا کنم!
هی انگیزه پیدا کنم!!
و هی!!!
یکشنبه 1388/01/23
Online -- 13 ...  
نحس ترین نوشته باشد شاید!
اما :
به شدت حس می کنم دارم به عمق اقیانوس کشیده می شوم تا بمیرم...
اما..هنوز اکسیژن کافی تا کف اقیانوس دارم!!!!
پی نوشت:
- امشب یک حس ِ "بیهوش" به من می گفت تو یک احمقی!!
- امشب بابا داشت ظرف می شست ؛ من خشک می کردم و در همین حال از مهمونای امشب که دوستاش بودن غیبت کردیم!! این هم حس ِ "کرختی" بود!!
- چند وخته "تخم" در زندگیم معنی اساسی پیدا کرده!! دوسش دارم!!