تبليغاتX
ماه بالای سر تنهایی است..
ماه بالای سر تنهایی است..
اینها خلاصه ی من است..
جمعه 1387/06/22
خون بازی ...  
شهر عبارتست از جامعه ای بزرگ ،
که در آن آدمها با همدیگر تنهایند

مثل همیشه، قلم را که به دست می گیری تا بنویسی، همه چیز از ذهنت انگار پاک می شود؛
شاید می خواستم از آن "خونه ی مادر بزرگه" ای بنویسم که دیگر توی آن هزار تا قصه و دیوار و سبزه نیست
جای آن همه خونه ی مادر بزرگه الآن بلوک های سیمانی سر به فلک کشیده می بینی با مردمی که هیچ وقت نیستند تا ببینیشان!
با شالیزارهایی خشک که دیگر عطر برنج نمی دهند؛
نه! این سفرنامه ی شمال نیست،
قصه ی من بمیرم و تو بمیری هم نیست
اصلا قصه نیست
حکایت به شماره افتادن نفس های زمین که دفعه در میان در می آید هم نیست
دیگر نه مادربزرگی در کار است و نه خانه ی قدیمی و نه حوضی و نه حتی سماوری
این "خون بازی" تمام شدنی نیست!



22/شهریور