اضطراب آمیخته با غضب فراوان از..خیلی چیزها؛
حس اینکه کسی دارد قلبمان را فشار می دهد تا بمیریم!!
سمیه؛
جزوه !
ضایع شدن پلیس جوان!!
عصرانه در کافی شاپ!!
اس ام اس..
هوای گرم.
..به خانه بر می گردییییییم!!
دوباره حس اینکه کسی قلبمان را ( این بار شدید تر و با فرو کردن ناخن هایش) دارد فشار می دهد.
دل داری هم دیگر جواب نمی دهد ؛
فردا برگه ی امتحانمان را س ف ی د می دهیییییییم!!
گریه ای که در نمی آید..بغضی که نمی شکند..
.......
کسی چیزی گفت؟
حالی پرسید؟
نه! حالم خوب است!
ببینم؟ مگر کسی هم به فکرمان هست؟
خیالاتی شده ایم بابا!
خواب دیدیم لابد!
آن هم در بیداری...
