تبليغاتX
ماه بالای سر تنهایی است..
ماه بالای سر تنهایی است..
اینها خلاصه ی من است..
سه شنبه 1387/03/14
مشکلی نیست! اگر از احوالات من خواسته با شید... ...  

می نویسیم...

 

به افتخار اینکه تمام ِ ... که نه ؛ ولی بیشتر غم هایی که یک عدد آدم می توانست تحمل کند بر سر کسی آمده که واقعا تا اینجایش را تحمل کرده!

داغ ِ سه عزیز در دو ماه زیاد نیست؟

می نویسیم...

به افتخار اینکه نمی دانیم چرا دیگرانی که در اطرافمان موقع شادی پرسه

 می زنند، موقع ناراحتی ... غیب می شوند؟!

 به افتخار این می نویسیم که همه ی کارها را خودمان دست تنها انجام می دهیم و آخر سر پشت سرمان حرف نیز می زنند!!

ما کلا از داشتن اطرافیانمان به خود می بالی ی ی ی یم!

****

می نگاریم ...

زیرا نمی دانیم چرا وقتمان را که از سر راه آورده ایم...باید اینقدر در انتظار سرویس دانشگاه، سلف، آمدن استاد، نیامدن استاد، رسیدن اس ام اس، باز شدن یک سایتِ در ِ پیت آن هم با پسوند ِ ir. ، دانلود ِ565 کیلو بایت دیتا، آمدن تاکسی، نوشتن تحقیق فقط برای خوشایند استاد... واین ها تلف کنیم؟!!

 

برای این که نمی دانیم چراااااااااا پنج روز تعطیل رسمی می باشیم آن هم در این مو قعیت؟!!

و شاید برای اینکه چرا در مواقع امتحانات، ما نیز به همراه "جزوه هایمان" گُل ِ گلاب  می شویم؟!!

علامت های تعجب و سوال ِ بسیاری در م ُخ ِ مان چرخ می زند!

مثلا اینکه آیا تنها دوست داشتن شعرهای , John Donne  Andrew Marvell Stephen Spender, William Blake و آثار Oscar Wilde کافی است تا انگیزه ای شود بلکه علاقه ی خود را به انگلیش لیتر ِچر بازآرایی کنیم؟

یا اینکه.... بی خیال می شویم! چون علامت های تعجب هایمان بسی بیشتر است و در مختصر مکان نمی گنجد...

****

دلمان بسی تنگ است! – هوا بس نا جوان مردانه گرم است!!

چیزی این روزها در وجودمان رخنه کرده است که باعثِ هارش شدنمان می شود. گاهی فکر می کنیم  : خوب! آخرش که چه؟!

یک چیزی این روزها در فکرمان خطور کرده است که باعث ِ خسته شدن روحمان می شود.

بعضی وقتها حوصله ی فکر کردن نیز نداریم!

دیروز اراده کردیم داستانکی بنگاریم .. داستان نوشتنمان نیامد! از نوشتن های طولانی بدمان می آید(شاید هم از فکر کردن های طولانی!!)

پس عزم کردیم بیرون رفته و به مدت دو ساعت و نیم راه برویم! و افکار خود را refresh نموده، شاید روزی چیره شویم بر این تنبلی ِکثیر!

خوب که دقت می کنیم، می بینیم یک دانه از آن چیزهایی که در وجودمان رخنه نمودن بیاغازیده است، تنفر قوی است از تکرار مکررات! خسته شده ایم از آدم ها/چیزهای "تکراری"اطرافمان: حسودان تنگ نظر و عنودان بد گهر، هم چنان مشغول انجام وظایف، و معدود آدم های صرفا" دوست داشتنی کماکان مشغول دلبری می باشند(هر چند دلبری هایشان تازگی ها بوی ترشی و ریا گرفته)...

یک روزی یک نفر گفت چرا اینجوری بد بینانه و تلخ می نویسی؟

- من آدم بد بینی نبودم ، بیشتر واقع بین سعی کردم باشم! ولی خدایی اش دیگر چیزی هم مانده که به آن خوش بین باشم؟...

#@#@#@#@#@#@#@#@#@#@#

مشعوف می شویم...

از شنیدن صدای Violin - Solo بسی به وجد آمده ، مشعوف شَوان!! به این می اندیشیم داستان "عروسک پشت پرده" چه قدر شبیه فیلمی است که اسمش یادم نیست ! ولی در مجموع "هدایت" را عمیقا درک می کنیم؛ فقط به خاطر معمولی بودن و صمیمی بودنش با"خود" ش.

...الآن یک قدرت ما فوق طبیعه می خواهم...

 

14/خرداد/ 1387

 

جمعه 1387/03/10
ٌ...Strongly Wanna disappear ...  

Gomenesay>>>>

**

Let Us Talk No More

Let Us Go To Sleep..

 

می نویسیم...

 

مترسک می شویم :

 

-        میای بریم بیرون؟

-        .... من دیگه بیام چیکارآخه زشته! سر خر میخوای چیکار الآن تو؟ برین راحت باشین دیگه!

-        نه من دوس دارم تو هم باشی

-        خوب ....اصرار کن تا بیام!

-        [اصرار می کند]......

-        ....خوب بابا !

و این گونه شد که مترسک شدیم و از اونجایی که تصمیم گرفتم کم حرف بزنم.. بیشتر شبیه شدم!!

 

مشاور می شویم :

 

گفته نگم!!!

 

 زندگی می کنیم :

 

- واسه اولین بار تو عمرت شب تا صب درس می خونی ، جناب استاد محترم امتحان  نمی گیرن!

 کی می دونه چقد کار داشتم که همه رو نصفه کاره گذاشتم که بعدا انجام بدم؟؟؟ 

 

- یه سری ها!!! نارا حتن که چرا می خواستم ازشون بابت نشریه ی "آنها" فک می کنن ، تشکر کنم!!!دیگه دقت نمی کنن که عزیز من ، آخه من شمارتونو می خوام چی کار؟!! یا مثلا ندیدن که اون شمارشونو اصلا save  نکردم ؟! >> من باربارا دی آنجلیس رو واسه همین خیلی دوس دارم!

 

- چرا اینقد اذیت می کنی استاد ؟ چرا نمی ذاری مث آدم درسمونو یاد بگیریم؟

جون ما بیخیال ِ "روش تحقیق" شو! [چقد خوب شد که واحد نامه نگاری پاس کردیم! و گر نه ترکانیده می شدیم!!!!!]

 

- آخر این زندگی کی شیرین می شود؟

 

- از "با اسم مستعار کامنت گذاشتن ، بدون آدرس و مشخصات" متنفرم ها!!!!

Take go0d care of yourself, DEAR

  یهو دیدی خطرناک شدییییییییم!!! جدی بگیرید!

 

خاک بر سر می شویم:

 

کی می دونه چه حسی داره آدم وختی که جلوی پنجره ..بعد سی و هشت ساعت بی خوابی و سر و کله زدن با هزار و سی دو عدد "Total Disaster"  ..کپه مرگ گذاشته بطور ناگهانی دفن شه؟ بیست دقیقه بخوابی فقط  ؛ بعد همچین "یه هو!!" ببینی شب شده!! در حالی که هنوز ساعت دو و چل و هفت دییقه ی بعد ازظهر ه!!!!  >> گرد و خاک با سرعت ۱۲۰ کیلومتر در ساعت!

 

 چه می شویم؟ :

 

- ساسی مانکن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نامی، رو بیت (beat) ِ بندری هم Rap  خونده بچه ها! دوسش داشته باشین ! یه وخ معتاد نشه!!

 

- صبح صادق هدایت می خونم ، عصر عرو سک پشت پرده می شم ، شب یک دیوانه که همش به سه قطره خون فک می کنه! عجب روزای پر تناقضیه این روزا!!!! به قول مونا :   " ماهیچه های صورتم هنگ می کنه از بس خبرای جورواجور بهم می رسه!!! " هم بد – هم خوب!! البته هیچ ربطی به جنبه نداره.

 

- شوخی می کنی جدی می گیرن! جدی حرف می زنی شوخی میگیرن! سگ می شی بهت می خندن! Joke  می شی می گن " یه کم همه چیو جدی بگیر! واسه دختری به سن تو خوب نیس این جوری باشه"! متعادل می شی می گن : چیزی شده؟ کم حرف شدی؟ >> و هر چی می گی باورشون نمی شه! می گن : نه!! حتما یه چی شده!!!! <<< آخ که کشته مرده ی دلسوزی های دیگرانم!! حتی مثلا می گن: " ادبی بنویس! قشنگ تره!!"

 

Consider  می کنیم :

 

- اینتر نت پر سرعت در ایران یعنی 128 Kbps  ؛ در حالیکه تو کشورای اروپایی 1.5 Gbps و 3-4 Gbps   تعریف می شه! ازین با حال تر اینه که سرعت ADSL  در ایران حتی در رنکینگ کشورای خاورمیانه هم نیست!!

 

  Make A Wish می کنیم : 

" Let us talk no more"  می شویم و به آهنگ  "Happy Birthday"  گوش فرا می دهیم.

 ..آرامشی بس شگرف رخنه می کند در جانمان ؛ تا بشوید زنگارِ تار ِ غم های بعضا کهنه را!

سوی سکوت می رویم! Volume ا َش را زیاد می کنیم تا مغزمان نفس بکشد.

شعر گفتنمان می آید...

 

1387/خرداد/09