- ... باز هم دیر است.
- این بار می خواهم تا شروع نشده تمامش کنم.
- دیگر خسته شدم بس که چراغ بدست ، گِردِ شهر همی گشتم!
- ترجیح می دهم در اتاقم زیر همین نور چراغ، بنشینم و هِی خودم را برای سایه ام معرفی بکنم.
- به قول سمیه، دو حالت دارد:
> یا من زیادی نازک نارنجی ام؛
> یا هوا بس "ناجوانمردانه" سرد است!
- وااااای! چقدر این دقیقه ها پس و پیش می شوند؟!
دقیقاً ساعت چند است؟
... یعنی باز هم دیر شد؟ .. نه!! چه زود!
