تبليغاتX
ماه بالای سر تنهایی است..
ماه بالای سر تنهایی است..
اینها خلاصه ی من است..
یکشنبه 1386/09/18
به دیدارم بیا هر شب.. ...  

نمی دانم چرا آنشب ،

مهتاب،

خیس از خاطره

بر روی خاک افتاده

جان می داد.

*

دیشب نیز،

نمی دانم چرا گفتم

پسرجان!خوش به حالت

که

درین ایام بی مهتاب،

می خندی!

*

و روزی نیز،

نمی دانم چرا

گاهِ گذر از کوچه ی بن بست

دلم بر این گمان خام می لرزید

که

چیزی را میان آن هزاران بیتِ خاموش شبانگاهی ،

گم کردم.

*

دلم شاد است.

امشب باز

بعد از ماهها چشم انتظاری ،

عاقبت اشک خدا را

با تمام جان خود

در دامن افلاک ،

می دیدم.

شنبه 1386/09/17
به یاد قیصر امین پور ...  

قطار مي رود
تو ميروي
تمام ايستگاه مي رود
و من چه قدرساده ام
كه سالهاي سال
در انتطارتو
كنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته
تكيه داده ام...